احمد بن حسين بن على كاتب
70
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
مردم خراسان مىيافتند و مىآمدند و گنج برمىداشتند ، و اين سخن به غايت نامعقول است و قصّهء [ 88 ] گنجنامهء يزدگرد كه اهل خراسان يافتند به واسطهء يزدگرد شهريار بود و آن قصّه در محل خود گفته شد . اما اين سيل مىآمد و در ريگ فيروزى فرومىرفت و مردم آن طرف تمام از خان و مان برافتادند و در حالت سيل خانهها گذاشته خرد « 1 » و بزرگ به يك جا جمع شدند بر سر بلندى و راه به هيچجا نمىبردند . بعد از آن به آهستگى در آن نواحى بيوتات ساختند و اكنون محلهاى معتبر است و اول او را « سرجمع » مىخواندند و اكنون به « سرچم » مشهور است . و مردمان او بيشتر از اهل صلاح باشند و باغات و بيوتات و معمورى بسيارست . و علاء الدوله از اين سيل و بارندگى بهراسيد و ضعف بر مزاج او مستولى شد و بعد از يك ماه درگذشت . خبر سلطنت اتابك يوسفشاه چون برادرش اتابك يوسفشاه به مملكت بنشست مردم را استمالت فرمود . حصار [ را ] كه سيل انداخته بود درست كرد . اما به غايت عيّاش بود و دخل يزد به خرج او وفا نمىكرد . شرف الدين مظفر پدر محمّد مظفر ملازم او بود و او را نصحيت مىكرد ، فايده نبود . و در دار السلطنهء تبريز غازان خان پادشاه بود . اتابك يوسفشاه / 74 / پيشكش و رسول به او به فرستاد و امراى « 2 » او را به تحفه ياد نكرد . غازان خان بن ارغون خان چون تبريز و عراقين و خراسان در حوزهء تصرف آورد امراى غازان خان [ 89 ] طمع بر يوسفشاه كردند و امير يسودر نام [ را ] نامزد يزد كردند كه اتابك يوسفشاه يا مال سه سال يزد بدهد يا يزد را به امير يسودر گذارد و خود متوجه پايهء سرير اعلى شود . امير يسودر متوجه يزد شد و چون به يزد آمد در « باغ حاجبى » كه اكنون مقابر مسلمين است نزول كرد و آن باغى مشجّر بود و نزهتگاه اهل شهر و در ميان باغ گوشكى معمور ساخته بودند و آن باغ [ را ] حاجب عزّ الدين لنگر ساخت و به « باغ حاجبى » مشهور بود .
--> ( 1 ) . مل : خورد . ( 2 ) . م ، ف : امرا ندارد .